محمود بن عثمان
24
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى )
فرصت از دست شد دلا درياب * چند خواهى بماندن اندر خواب همچو شيران برآى ازين غرقاب * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب هرچه از عمر در وصول آمد * سربهسر هرزه و فضول آمد مرغ جان زين قفس ملول آمد * الوداع الوداع يا اصحاب پل عمر اى پسر چو گشت خراب * منشين زير آنكه نيست صواب وقت كوچست زين سراى سراب * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب يوسفِ روح شاه و سلطانست * در بُن چاه تن به زندانست هين كه هنگام تخت [ و ] ايوان است * الوداع الوداع يا اصحاب تو گلى در ميان خار ممان * تو نديمى در اين خمار ممان به غريبى در اين ديار ممان * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب آفتابى ز ابر تن به درآى * از بن چاه درد و غم به سر آى دير شد اى مه دو هفته برآى * الوداع الوداع يا اصحاب خانهء تن اگرچه ويران شد * هيچ غم نيست جان به جانان شد مور ديگر بَرِ سليمان شد * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب * تا كى آخر نام جانان مىبريم * دل به جان آمد ز دل جان مىبريم ديگران گر زيره از كرمان برند * زيرِمان هم بازِ كرمان مىبريم دُرِّ درياىِ قدَم از تيرهخاك * باز قعر بحر عمّان مىبريم از چمن برگ گلى باد صبا * برده بود آن بازِ بستان مىبريم ذرّه بىخورشيد تاريك است جاى * پيش آن خورشيد رخشان مىبريم